ضرورت توجّه به معنی و کاربرد و جایگاه واژه‌ها (نوشته دکتر محمد نقی زاده)

آزادی: به نظر می‌رسد که دنیای امروز دنیای رقابت سالم اندیشه‌هاست! (یا می‌تواند چنین باشد)؛ اگر خود و علم و تجربه و فن‌آوری و حزب و ملّیت و نژاد و سیاست و ماشین و حتّی اخلاق ”بت“ نشوند و فرمانروای مطلق اندیشه و رفتار و قضاوت آدمیان نباشند. شاید روزی ممنوعیت اندیشه عمل می‌کرد. روزگاری که گرایش رییس قبیله گرایش حتمی همة اهل قبیله را به دنبال داشت. اگر چه امروزه نیز همچون همیشه چنین است که آدمیزاده روحیات ثابتی دارد؛ امّا نوع ریاست و نوع رابطة رییس قبیله با مردم و چگونگی تأثیرگذاری‌اش بر اهل قبیله متفاوت شده است. امروزه، ریاست منحصر به ریاست مستقیم (سیاسی یا نظامی یا قومی) آن گونه که در گذشته رایج بوده نیست؛ امروزه هدایت فکری و فرهنگی و رفتاری جوامع و ریاست آنها را الگوها و اسوه­ها و بت­ها و شیوه­های زیست و مدها بر عهده گرفته­اند.

امروزه ”آزادی“ حرف اوّل را می­زند. و چنان مطلوب و شیرین است که هیچکس آن را نفی نمی‌کند. پس بهوش و از این فرصت حد اکثر بهره را برد برای رستگاری انسان و نه در بند کشیدنش؛ حتی اگر بند با ریسمانهایی ابریشمین و از زر و سیم باشد. ”بند“، ”بند“ است. شاید بتوان گفت که”بند اختیاری“ بهترین ”بند“ است؛

همچون فقر آگاهانه و اختیاری:

یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ: ای مردم شما به خدا نیازمندید و خداست که بی‏نیاز ستوده است (فاطر:15)، و

اَلفَقرُ فَخری: فقر من مایة افتخار من است؛

همچون گریة آگاهانه و اختیاری (که سلاح مؤمن است):

و سِلاحُهُ البُکاء (دعای کمیل) و

بارها گفتم بگریم پیـش خلق

تا مگر بر من ببخشد خاطری

همچون غم اختیاری:

روزگاریست که سودای بتان دین من است

غـم این کار نـشاط دل غمـگین من است

و در رأس آنها بند اختیاری و آگاهانه و عزّت­آفرین عبودیت حضرت حقّ جلّت عظمته که اوج آزادگی است:

به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی

از سر خواجگی کون و مکان برخیـزم

و بدترین بندها نوع تحمیلی‌اش می‌باشد که همان بند عبودیّت شیطان است: أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّیطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ: ای فرزندان آدم مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید زیرا وی دشمن آشکار شماست (یس:60).

 

قصاص: چند شب پیش فیلمی دیدم (The Taken)که مردی به خاطر دزدیده شدن (و نه کشته شدن) دخترش دهها نفر را کشت و جوّ فیلم نیز چنان بود که بیننده ناخودآگاه با هنرپیشة قاتل احساس همدردی می‌کرد و کار او را تأیید می­نمود. و این همان خواست و اطمینان سازندگان فیلم است؛ به خصوص که آدم‌ربایان مسلمان آلبانیایی‌الاصل باشند. این در حالی است که در عالَم واقع چنین رفتارهایی (ظاهراً و قانوناً) مذموم و زشت و ناپسند و غیرقانونی و غیرانسانی و وحشیانه و غیرمتمدّنانه شمرده می‌شود. با این مقدّمه عرض کنم که وقتی زیرکانه اعدام معادل قصاص تلقّی شده و از نفی قصاص صحبت می‌شود، ما نیز که به قصاص باور داریم، ناخودآگاه بازی خورده و در توجیه اعدام (به طور عام) صحبت می‌کنیم.

ملاحظه فرمایید، در دوران جاهلیت اگر کسی به هر دلیلی کسی را می‌کشت اهل قبیلة مقتول به جنگ قبیلة قاتل برمی‌خاستند و اگر دستشان می‌رسید و توانایی داشتند از کشتن و قتل تا آخرین نفر قبیلة قاتل (و به اصطلاح از نسل­کشی) نیز ابایی نداشتند؛ و آن را بر خویش واجب می‌شمردند. گاهی نیز این نزاع سالها ادامه پیدا می‌کرد و تعداد زیادی از طرفین کشته می‌شدند. در مقابلة با این رفتار بود که قصاص توصیه شد، یعنی یک نفر به جای یک نفر؛ تازه اختیار بخشش را نیز به قصاص­کنندگان داده­اند؛ و اینان اختیار دارند قاتل را عفو کنند. یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَى بِالْأُنْثَى فَمَنْ عُفِی لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ:ای کسانی که ایمان آورده‏اید در باره کشتگان بر شما [حق] قصاص مقرر شده آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن و هر کس که از جانب برادر [دینی]اش [یعنی ولی مقتول] چیزی [از حق قصاص] به او گذشت ‏شود [باید از گذشت ولی مقتول] به طور پسندیده پیروی کند و با [رعایت] احسان [خونبها را] به او بپردازد این [حکم] تخفیف و رحمتی از پروردگار شماست پس هر کس بعد از آن از اندازه درگذرد وی را عذابی دردناک است (بقره:178).

وضع امروز دنیا نیز همچون دوران جاهلیت (امّا مثل همیشه با اسباب مدرن) است. فرض کنیم که مسلمانی برجهای دوقلو را منفجر و چند هزار نفر را کشته است مردمان و زنان و کودکان و پیران و جوانان افغانستان و عراق و سوریه و فلسطین و ایران چه گناهی کرده­اند که باید گرفتار انتقام­جویی‌ای از نوع دوران جاهلیت شوند.

همیشه سؤالی در ذهنم بوده است که اگر عزیز و عشق و نامزد و شوهر و زن و پدر و مادر و برادر و فرزند دلبند کسی (و به ویژه مخالفان خشونت و به عبارت بهتر مخالف مجازات خاطیان) را بکشند؛ یا حتّی اهانت و تجاوزی به او مرتکب شوند، باز هم ابتدا به ساکن از بخشیدن و عدم خشونت سخن خواهند گفت یا همانند هنرپیشة فیلم (که به هر حال نمایشگر افکار عمومی است) میل به کشتن همة دست اندرکاران آن عمل زشت دارد. موضوع قصاص جالب است. در واقع صاحب دم به عنوان قاضی یا عضو هیئت منصفه عمل میکند؛ ضمن آن که در زمینة بخشش نیز حق وتو دارد و می‌تواند قاتل را ببخشد. بسیارند واژگان و قوانین الهی که عموماً در جهت کنترل و تعدیل غرایز انسان و انتظام اجتماع تنظیم شده­اند.

 

اکثر(یّت): یادم آمد از تعابیری چون اکثرهمواکثرالنّاس (در قرآن کریم) که برخی به استناد آنها اکثریّت انسانها را موجوداتی می­دانند که تعقّل نمی­کنند و شعور ندارند و تفقه نمیکنند و قس­علیهذا؛ و یا به عبارت بهتر، این نسبت را به قرآن کریم میدهند و میگویند که قرآن کریم در بارة اکثریت چنین تعابیری را به کار میبرد. امّا مروری بر مجموعة آیاتی که تعبیر اکثرهمدر آنها وجود دارد (44 مورد)، که امروزه با وجود نرم­افزارها یافتن و مرور آنها بسیار سهل است، نشان میدهد که این ”اکثر“ها، از میان کسانی هستند که جملگی به نوعی خطاکار بوده ، خطایی را مرتکب شده و یا این که گروهی از گمراهان هستند؛ که حضرت حقّ می­فرماید اینها اکثرشان تعقّل نمی­کنند، یا ایمان نمی­آورند یا بدکار هستند و مانند اینها (جدول 1)؛ در واقع این ”اکثریت“ها نه به ”اکثریت“ مردم، که به ”اکثریت“ کسانی اطلاق میشود که همگیشان به نوعی به روش و منشی نادرست و ناصوا هستند.و در میان آیات کریمه­ای کهاکثرالنّاس در آنها آمده است (20 مورد) نیز، تعابیر ”لایعقلون“ و ”لایشعرون“ وجود ندارد، و فقط ”لایعلمون“ (عموماً در برابر علم خداوند، 11 بار)، ”لایؤمنون“ (4 بار) و ”لایشکرون و کفورا“ (5 بار) به کار رفته است (جدول 2).

اَللّهُمَّ نَوِّر قُلُوبَنا بِالقُرآن

 

جدول 1: مجموعه آیاتی که تعبیر اکثرهمدر آنها وجود دارد

 

 جدول 2: آیاتی که تعبیر  کهاکثرالنّاس در آنها آمده است

 

/ 0 نظر / 37 بازدید